به وبلاگ من خوش آمدید


عکس


کتابفروشی خنده دار

نوشته ای را خواندم که به زبان عربی نوشته شده بود و دوست داشتم آن را برای شما ترجمه کنم. در این نوشته چنین آمده بود : در کنار دانشگاه ما یک کتابفروشی احداث شد که در آن کتابهای کهنه و قدیمی را به نصف قیمت میفروختند یک روز به قصد خرید کتابی وارد کتابفروشی شدم و کتاب مورد نظر را خریداری کردم جلد کتاب را که باز کردم دیدم چنین نوشته بود[ من دختری دانشجو هستم و احساس و مشکل تو رو میفهمم و به اعتقاد من زندگی کردن در این دنیا بسیار سخت است و دوست دارم موقعی که این نوشته را میخوانی جوابمو هم در این کتاب بنویسی و من در تاریخ ... کتاب را از همین کتابفروشی میخرم نگاه که کردم دیدم آن تاریخ فرداست کمی فکر کردم و تصمیم گرفتم که جواب را بنویسم روز بعد کتاب را نصف قیمت به کتابفروشی فروختم و چند ساعت بعد که برگشتم دیدم که کتاب فروخته شده یعنی همان دختر کتاب را برده،شش ماه ما به همین روال بودیم و کتاب را سیاه کرده بودیم و تمامی برگه های آن پر از نوشته شده بود در این وسط چه کسی از این عمل ما استفاده میکرد؟ قطعا کتابفروشی. بعد از این شش ماه وارد کتابفروشی شدم که برای گرفتن جواب نوشته ی اخیر همان کتاب را بخرم ولی به من گفتن که شخص سومی آمده وآن کتاب را خریده است من بسیار ناراحت شدم و با چهره ای شکست خورده از کتابفروشی بیرون رفتم ولی پس از چند ساعت که برگشتم دیدم همان کتاب در دست یکی از افراد کتابفروشی بود و داشت جواب منو مینوشت نگو که ما این همه مدت سر کار بودیم ......

رفتار با حیوانات

به اعتقاد من فرهنگ هر کشور را از رفتار مردمان آن با حیوانات میشود تشخیص داد، در بعضی از محلات با
چشم خود دیدم که بچه ها و گاهی بزرگترها
اگر گربه ای یا سگی یا ... را ببینند هر یک از طرفی راه را بر آن میبندند و سعی میکنند به هر شکلی که شده به آن ضربه بزنند،هر نفر سنگی یا کلوخی را در دست گرفته و دور آن گرد شده اند که انگار آن حیوون با آنها پدر کشتگی دارد و این فرهنگ آنان را میرساند و ناشی از فقر،بیسوادی،کمبود و... میباشد. نمیخواهم مطلب طولانی شود ولی فقط میخوام اسم یک کشوری را بیاورم و بس ، چشم بادمیها را ببینید فکر میکنید چرا ژاپنیها به این مرحله رسیده اند که بر سر زبون هر فردی می آیند؟